تبليغاتX
هه وال

هه وال

پیش نویس هایی که ارزش خواندن دارند

فکرش را بکنید که مجلس ما در راس امور باشد و برای عزل یک مقام دسته چندمی در دولت این مقدار هزینه بکند و آخر سر هم طرف مسئول شماری از نمایندگانش را به جرم تشویش اذهان عمومی در دادگاه تهدید به شکایت کند.

داستان آمدن و نرفتن سعید خان مرتضوی از ستاد قاچاق کالا و سازمان تامین اجتماعی که بارها دادستان فعلی تهران و شماری دیگر از مسئولان قضایی نام وی را در خصوص حوادث کهریزک به عنوان متهم بر زبان آورده اند را همگان شنیده اند و جدل بی پایان وی با مجلس شورای اسلامی نیز سه سالی است که نقل محافل شده است و هر کسی روایتی ار این ماجرا را ارائه می کند.


هر چند که در همان ابتدا که رئیس جمهور خواست دادستان سابق تهران را به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز کشور منصوب کند شماری از نمایندگان بر علیه این موضوع واکنش نشان دادند ولی با گذشت زمان موضوع کهنه شد و آقای مرتضوی در سمت رئیس قاچاق فعالیت خود را جدیت ادامه داد.

این بار رئیس دولت در اقدامی دیگر و علیرغم مخالفت های جدی مجلس سعید مرتضوی را به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور و رئیس سازمان تامین اجتماعی کشور که بزرگترین صندوق پولی و مالی به شمار می رود، منصوب کرد.

از همان روز بعد از انتصاب خط و نشان های وکلای ملت برای استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی شروع شد و موضوع حتی به روز برگزاری جلسه استیضاح کشیده شد و حتی رئیس دولت به مجلس آمد که حدادعادل پادرمیانی کرد و همه چیز ختم به خیر شد به شرط اینکه مرتضوی خودش استعفا بدهد.

چند ده روز از این ماجرا می گذرد که مرتضوی همچنان بر صندلی ریاست تامین اجتماعی تکیه زده و حتی در جدیدترین اقدام از توکلی به جرم تشویش اذهان عمومی و تامین خوراک برای رسانه های ضد انقلاب شکایت کرده است و عین خیالش هم نیست که قولی داده و یا نداده هر چند که خود آقای مرتضوی اعلام کرده گفته استعفا می دهد ولی مقام بالادست نپذیرفته است.

نمی دانم شما قضاوت کنید ما با کدام طرفی باشیم خوب است به داشتن وکلای خود افتخار کنیم یا وجود این همه مسئول خدمت گذار را ارج نهیم و حرفی نزنیم ....


نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 19:35 توسط آرمان نصرالهی|

فکرش را هم نمی توانم بکنم چه برسد به اینکه تصور کنم روزی آب دریای خزر شر شر تو سمنان می ریزد و دل این کویر تشنه را سیراب می کند یعنی تا حدود زیادی این کار با هیچ منطقی سازگار نیست ذهن و فکر من بماند کنار.

همین چند روز قبل بود که روزنامه دولت با اقتدار هر تمامتر تیتر زده بود آب دریای خزر به دشت های مرکزی کشور انتقال داده می شود و البته در کمال ناباوری رئیس جمهور هم رفت و کلنگ کار را هم بر زمین زد.

به اینکه دولت ما می توانیم است و هر کاری که حتی با منطق هم جور نباشد در این دولت شدنی است یک طرف قضیه ولی طرف دیگر آن به هزینه های سرسام آور این کار بر می گردد که نمی دانم یا درست حساب نشده یا واقعا این ممکلت خیلی پولدار و ثروتمند است و ما نیز بی خبریم.

بعد از خواندن خبر که تا حدودی هاج و واج مانده بودم ناگهان تصویر دریاچه ارومیه در استان بغل دستی مان و همچنین لب های تشنه زریوار مریوان در همین بیخ گوش خودمان به ذهنم خطور کرد و این سوال اساسی برایم پیش آمد راستی چرا آنهایی را که امروز داریم مواظبت نمی کنیم و می خواهم کاری نشدنی را شدنی کنیم؟

راستی کسی نیست من رو از این خواب خوش بیدار کنه و به این دوستان برنامه ریز دولتی بگه بسته دیگه مرغ شد کیلویی شش هزار تومان و از یارانه جدید و اضافه که وعده داده بودین خبری نیست.


نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:29 توسط آرمان نصرالهی|

در حالی که از 17 مرداد ماه سال 90 تاکنون بیش از هفت ماه گذشته است ولی همچنان هدیه رئیس جمهور به خبرنگاران کردستان پرداخت نشده و جالب اینجاست که در میان اسامی اعلام شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نامی از خبرنگاران فعال این استان نیست.

طی چند سال اخیر و با اعلام رئیس جمهور و به مناسبت 17 مرداد ماه هدیه ای به خبرنگاران پرداخت می شد هر چند که این اقدام هر سال با تاخیر بسیاری صورت می گرفت ولی در سال 90 نه تنها تاکنون این هدیه پرداخت نشده است که حتی در میان اسامی اعلام شده نامی از خبرنگاران فعال کردستانی در میان نیست.

پرداخت هدیه رئیس جمهور به خبرنگاران که البته اگر بشود عنوان آن را هدیه گذاشت هر سال با دردسرها و مشکلات زیادی مواجه می شود ولی امسال این هدیه پرداخت کردن ها هم خود به سوژه ای تمام عیار تبدیل شد و به دلیل حاشیه هایی که پیرامون آن ایجاد شد جایگاه و شان فعالان رسانه ای در کشور زیر سئوال رفت.

روند پرداخت هدیه رئیس جمهور که در سال های گذشته در مرکز کشور مشخص بود و معمولا با اعلام اسامی از سوی رسانه های جمعی اجرایی می شد از همان سال اول نیز در استانها این روند با مشکلاتی مواجه شد و به دلیل نبود مرجعی برای تصمیم گیری هر بار مشکل و مسئله ای گریبان خبرنگاران شهرستانی را می گرفت و در بعضی از شرایط آنها قید این هدیه را می زدند تا از دردسرهای آن رهایی یابند.

هر چند که رئیس جمهور پرداخت این هدیه را در 17 مرداد ماه سال 90 و به مناسبت روز خبرنگار اعلام کرده بود ولی بعد از گذشت بیش از هفت ماه تازه در روزهای پایانی سال اعلام شد که هدیه در نهاد ریاست جمهور پرداخت می شود که مسائل به وجود آمده و نحوه برخورد با فعالان رسانه ای به ویژه در مرکز کشور خود به مشکلی تمام عیار تبدیل شد و البته جالب اینجاست که مدیریت این مسئله نیز خود یک معضل جدی است.

 

لینک کل مطلب

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:30 توسط آرمان نصرالهی|

http://www.yasgroup.ir/sing-up/

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
و آب از آب تکان نمی خورد!
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!
با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!
رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زده ایم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 17:23 توسط آرمان نصرالهی|

پشت پنجره که به بیرون نگاه می کنی رگبار آخرین باران و برف زمستانی بر شیشه ها می خورد و صدای دل نشین و خوش آیندی را ایجاد می کند که روح و روان آدمی را جلا می دهد، لحظه ای نمی گذرد که این بار نوبت آفتاب است تا خودنمایی کند و خود را از لابلای ابرهای تیره و تار بیرون بکشد و با تمام وجود نور و گرمایش را به زمین بتاباند.

هر ساله این تصویر و هزاران تصویر این چنین دیگر برای همه انسان ها در این سرزمین های دور و نزدیک تکرار شده است و البته باز هم تکرار می شود و این یکی از پیام های خداوندگار عالمیان است که از این طریق به بندگانش اعلام و ابلاغ می شود و تمامی این اتفاقات خبر از نو شدن و رفتن به روز دیگر و فضای دیگر را نوید می دهد.

تا گفته می شود که باید از نوروز بنویسی در اولین گام دلت می خواهد هر آنچه که در سال جاری اتفاق افتاده است را به روی کاغذ بریزی و از نازیبایی های آن گلایه کنی و با شادی هایش خوشحالی، ولی نمی دانم چرا هیچ وقت دل آدم نمی خواهد از فردا بگوید و تصویر روزهای قشنگ آینده را ترسیم کند.
سال 90 هم در میان همه هیاهوها، زشتی ها و زیبایی ها، خوبی ها و بدی ها، آشتی ها و قهرها گذشت و تمامی این اتفاقات نیز در دفتر خاطرات انسان های روی این کره خاکی برای همیشه تاریخ ثبت و ضبط شد و شاید خیلی کم و البته به ندرت به سراغشان بروی.

تصویر کردن روزهای خوب و پر از امید و آرزو در سال 91 هم کار چندان آسانی نیست و تا می خواهی تصویرهای زیبایی برای سال 91 هم ترسیم کنی نه صحفه کلید رایانه همراهی ات می کند و نه جوهر خودکار به خوبی روی کاغذ می رقصد.

نمی شود چیز بیشتری نوشت و گفت، این درس طبیعت است و این نو شدن و همراه شدن با تولد دوباره طبیعت همراه با موسیقی دل نواز خروش آبشارها و همچنین غرش دره ها، چهچه بلبل های خوش آوزا در کنار صدای قل قل سماور مادربزرگ و نوشیدن یک چای داغ در لحظه تحویل سال خود عالمی دیگر دارد و می شود خستگی و تصویرها ناپسند یک سال را به فراموشی سپرد و با امید به روزهای خوب خورشید را از لابلای ترک درب چوبی به نظاره نشست.

پس هنوز هم که هنوز است دیر نشده خود را با این تولید دوباره همراه کنیم و با جلا دادن روح و روان و فراموش کردن همه تصویرهای نامناسب سال قبل به استقبال نوروز و سالی پر از خوبی پیش برویم.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 18:36 توسط آرمان نصرالهی|

اصغر فرهادی بعد از درو کردن تمامی جوایز سینمایی در جهان، این بار با کسب جایزه اسکار مهمترین جایزه تاریخ سینمای ایران را به ارمغان آورد.

درست در روزهای پر از حادثه بعد از انتخابات ریاست جمهوری بود که اصغر فرهادی و فیلم جدیدش با عنوان جدایی نادر از سیمین در رسانه های مختلف جمعی مطرح شد و کارش توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیمه تمام متوقف شد.
چند روزی گذشت تا آب از آسیاب افتاد و بار دیگر مجوز ادامه ساخت جدایی نادر و سیمین صادر شد و فرهادی فیلمش را در سکوت کامل رسانه ای به پایان برد.
در جشنواره سال گذشته فجر این فیلم برای اولین بار اکران و شمار زیادی جایزه گرفت، همگان امیدوار بودند که این بار هم همانند دباره الی فیلم قبلی این کارگردان خوش ذوق ایرانی افتخارات دیگری نصیب سینمای ایران شود.
بعد از جشنواره فجر بود که جایزه های سینمایی یکی پس از دیگری نصیب اصغر فرهادی و جدایی نادر از سیمین شد و همگان به کسب مهمترین و معتبرترین جایزه سینمایی ایران توسط آخرین ساخته فرهادی امیدوار شدند.
داستان انتخاب فلم جدید فرهادی و اظهار نظرها گاه و بیگاه وی در حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی تا جایی رفت که ممکن بود در لحظات آخر جدایی نادر از سیمین برای معرفی به اسکار دچار مشکل شود ولی بالاخره این مهم عملی شد و شب گذشته هشتم اسفند ماه که فرهادی اسکار را بالای سر برد همه ایرانی ها به خود افتخار کردند.
در روزهایی که حرف همه محفل ها گران شدن قیمت سکه و طلا، بحران در سوریه، اختلاس سه هزار میلیاردتومانی، انتخابات، مسائل اقتصادی، تهدید کشورمان توسط غربی ها و هزار و یک مشکل دیگر مطرح است، کسب جایزه معتبر فرهنگی برای سینمای ایران افتخاری بزرگ بود که باید قدرش را دانست.
ای کاش ما آنقدر تحمل داشتیم که فضایی را به وجود می آوردیم که فرهادی های مختلفی که نظر و افکارشان مثل ما نیست در این کشور فعالیت می کردند چرا که نتیجه آن تنها به مطرح شدن نام ایران و ایرانی ختم می شد.
   

نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 11:25 توسط آرمان نصرالهی|

خالق آثار درخشان ادبی به ویژه رمان ماندگار "زمستان بی بهار" بعد از تحمل نزدیک به دو سال بیماری آخرین زمستان عمر خود را به بهار نرساند و دار فانی را وداع گفت.

ابراهیم یونسی در ابتدا لباس سیاست به تن کرد ولی در نهایت نویسنده و مترجم شد و با خلق آثاری ماندگار به ویژه در حوزه تاریخ مردم کرد خدمات شایسته ای را به ادبیات بومی کشورمان ارائه کرد ولی چهارشنبه بعد از ظهر برای همیشه بار سفر را بست و دار فانی را وداع گفت.

ابراهیم یونسی که بر اساس آنچه در رمان زمستان بی بهار که بیوگرافی خود وی است، روایت می کند در یک خانواده متوسط به پائین به دنیا آمده است و به دلیل عدم دسترسی به امکانات آموزشی خیلی سریع بار سفر را بسته و برای کسب علم و دانش راهی دیگر استانها و حتی خارج از کشور نیز شد.

در روزهای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی و در شرایطی که کردستان درگیر ناآرامی های داخلی به دلیل حضور گروهک های ضد انقلاب بود، وزیر کشور دولت موقت در ششم فروردین ماه سال 1358 "ابراهیم یونسی بانه" را به عنوان اولین استاندار کردستان منصوب کرد تا زمینه را برای ایجاد آرامش در این استان فراهم کند و مرد میان سال آن روزها که دارای دکتری اقتصاد از سوربن فرانسه بود به به عنوان استاندار منصوب کرد ولی وی خیلی در کردستان دوام نیاورد.

بعد از معرفی یونسی به عنوان استاندار کردستان، ناآرامی ها در این استان کاهش پیدا نکرد و اوضاع به شرایطی رسید که وی مجبور شد بعد از گذشت سه ماه و 18 روز از آغاز به کار در کردستان استعفا دهد و البته با استعفا در استانداری کردستان روی به تالیف و ترجمه آورد و در طول 32 سال گذشته خدمت بسیار به حوزه تاریخ کشور به ویژه استان کردستان کرد و کتابهای بسیاری را در این بخش ترجمه و تالیف کرد.

بعد از استعفا از استانداری کردستان یونسی لباس سیاست به تن درآورد و بار دیگر وارد همان دغدغه همیشگی خود که نویسندگی و ترجمه بود بازگشت که در حال حاضر و از وی بیش از 10 کتاب تالیفی و 60 ترجمه در حوزه های مختلف به ویژه ادبیات و تاریخ کردها به یادگار باقی مانده است.

این نویسنده برجسته کردستانی دو سال آخر عمر خود را بیشتر بر بالین بیماری گذراند و هر چند که در روزهای آخر زندگی میزبان جمعی از مسئولان فرهنگی و هنری کشور بود ولی همیشه از عدم ارائه مجوز برای کتاب هایش و همچنین بی تفاوتی مدیران نسبت به وضعیت خود گلایه می کرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 18:29 توسط آرمان نصرالهی|

نمی دانم از کجای این جزیره در دل خلیج فارس باید نوشت و کدام مرثیه مردمان سخت کوش این دیار را گزارش کرد و آیا کلمات محدود ذهن من یاری می کنند تا جملاتی در شان این جزیره درست کرد.

همه تصویرهای که طی یک هفته در جزیره قشم جلوی چشم های من رژه می رفت تکراری بود چرا که بسیاری از این تصویرها برای من به عنوان یک کردستانی آشنا بود و اگر خلیج فارس و ساحل را از آن می گرفتی دیگر جذابیتی نداشت.

نمی دانم از رژه پشت سر هم ماشین های که بارشان قاچاق بود و گازش را گرفته بودند تا سریعتر به مقصد برسند بگویم، از اجناس چینی که در مقابل چشم هزاران خریداری و بیننده خودنمایی می کرد یا از محرومیت و فقر که در لابه لای پاساژ های سربه فلک کشیده خودنمایی می کرد.

نمی دانم از بازارهای پر زرق و برقی که نشانی از توسعه در آن پیدا نبود و از مردمی که بی تفاوت نسبت به وضعیت جامعه فقط به دنبال دست پیدا کردن به لقمه نانی حلال بودند روایت کنم یا از کمبودهای بی شماری که خود را در لابه لای اسم قشم پنهان کرده است.

به هر حال قشم را هم دیدم نمی دانم بار دیگر فرصتی پیش می آید که از این جزیره هم دیداری داشته باشم یا نه ولی ای کاش همتی شود تا دیگر ...

نمی دانم از قشم چگونه می شود روایت کرد،

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 19:27 توسط آرمان نصرالهی|

تمامی تصورهای ذهنی من از کره شمالی کشوری مخوف و غیرقابل تصویر است که البته تمامی دانسته ها من و دیگرانی که سرشان کمی برای سیاست درد می کند هم چیزی بیش از اینها نیست.

کره شمالی کشوری که با نام رهبر دیکتاتورش گره خورده است بی رهبر شد تا راه برای حکمرانی جوانی ناپخته و خام برای مدیریت بر مردمی که هیچ گناهی به غیر از اینکه در این خطه از جهان به دنیا آمده اند، ندارد فراهم شود.

یک دیکتاتور دیگر هم رفت اما نه این بار با قیام و خروش مردم، بلکه این بار اجل امانش نداد تا شاید راهی برای نفس کشیدن مردم کشور کره شمالی باز شود ولی شوهای تبلیغاتی رسانه دولتی این کشور از همان لحظات اول آغاز شد و تصویرهای از این کشور به سراسر جهان مخابره شد که انگار ملت کره شمالی برای از دست دادن این دیکتاتور خون گریه می کنند.

عدم اجازه به حضور خبرنگاران رسانه های جمعی برای حضور در این کشور و مخابره این تصاویر به سراسر جهان نشان داد که علیرم عبور جهان از سال 2011 ولی هنوز هم جاهای پیدا می شوند که افراد خودکامه برای ماندن در قدرت حاضرند مردمشان همچنان در اوج بیسوادی و بی آگاهی زندگی کنند.

به هر حال موج رفتن دیکتاتورها در سال 2011 که با رفتن بن علی از تونس و سپس مبارک در مصر آغاز شده بود، با کشته شدن قزافی و مرگ کیم شدت گرفت و در حال حاضر اسد هم تا دلتان بخواهد روی لبه تیغ است.

کسی چه می داند شاید پس فردا هم نوبت پوتین باشد ولی نمی دانم تضاهرات مردم روسیه را هم می شود بیداری نام نهاد یا نه ولی هر چه هست پوتین هم برای خودش دیکتاوری شده است به تمام معنا ...

سال 2012 قرار است چه کسی برود خدا می داند و بس ...


نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 9:40 توسط آرمان نصرالهی|

از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل خلاقیت و ایده های خوب ندارد

File:Walt Disney Snow white 1937 trailer screenshot (13).jpg

والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار
__________________________

پس از جدایی از همسر از دست دادن شغل و مرگ مادرش کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد

File:J. K. Rowling 2010.jpg

جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا"

______________________________

معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت

پرونده:Thomas Edison2.jpg

توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است

 
 _____________________________
توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد

پرونده:The Fabs.JPG

گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار
 

 _____________________________
تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود. اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند

پرونده:Albert Einstein Head.jpg

آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک


 ______________________________________________


در کودکی مورد سو استفاده جنسی قرار گرفت و بعد ها شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند


پرونده:Oprah Winfrey (2004).jpg
اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد
اولین بیلیونر سیاه پوست جهان
 
______________________________
از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و به قول خودش بارها و پشت سر هم شکست خورد
File:Jordan Lipofsky.jpg

مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است _____________________________

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 17:31 توسط آرمان نصرالهی|

کسب افتخار توسط ایرانی ها در هر عرصه ای که باشه افتخار آمیز است و هر کسی که تعلق خاطری به این کشور داشته باشد با کسب این افتخارات از ته دل شاد می شود و لبخند بر لبش جاری می شود.

بدون شک کسب عنوان قهرمانی در مسابقات وزنه برداری جهان و آن هم ورودی المپیک و تازه مهمتر از همه جابجا کردن رکورد جهان از جمله اتفاقاتی است که شاید خیلی از کشورهای جهان در انتظارش باشند ولی بهدا سلیمی دلاورمرد ایرانی این افتخار را به راحتی به دست آورد.

چند سالی است که رسانه ملی در کشور به ویژه شبکه سوم سیما با کپی کردن تصاویر بی کیفیت از رسانه های دیگر کشورها تحولات ورزشی در جهان را به صورت زنده پخش می کند ولی همان بهتر که پخش نمی کرد.

همین شب گذشته بود که مراسم اهدا جوایز قویترین مرد جهان در حال برگزاری بود که شبکه سوم سیما تا اندازه ای همه چیز را سانسور کرد که اصولا مجالی برای افتخار کردن ما ایرانی به دلاور مرد وزنه برداری نبود.

اینکه شبکه پخش کننده این مسابقات به سبک خود اقدام به تهیه و پخش تصاویر این مسابقات می کند تکلیف ما چیست که این اهدا جوایز را نمی توانیم ببینیم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 17:9 توسط آرمان نصرالهی|

شاید کسی در این مملکت سالی یک بار هم از فلان نخبه علمی سراغی نگیرد ولی در دورافتاده ترین روستاهای این کشور پهناور جوانانی و نوجوانانی هستند که با چسپاندن عکس این ستاره های کاغذی فوتبال دل خود را خوش کرده اند.

نمی دونم شاید اونایی که اهل خبر و رسانه هستند مراسم تشییع غریبانه پدر برق ایران را که همین سه چهار روز قبل برگزار شد دیده باشند اگر هم ندیدین خوش به حالتون چرا که دیدن این تصاویر تنها حسرت و اندکی تاسف برای بیننده به دنبال دارد که چگونه می شود یکی از افراد مهم این آب و خاک اینگونه و در غریبی مطلق دار فانی را وداع گوید و کسی به فکر او نباشد.

در حالی که اکثر رسانه های جمعی این مملکت هر روز بخش زیادی از زمان و فضای خود را به پخش تصاویر ریز و درشت ستاره های کاغذی فوتبال اختصاص می دهند و آنها را در بعضی از شرایط تا حد یک بت مطرح می کنند که رفتارهای از سوی آنها روی می دهد که از این پس بهتر است فوتبال را بدون افراد زیر 18 سال سن دید و نگاه کرد.

موضوع تازه نیست و رفتارهای زشت تر از حرکت روز شنبه شیث رضایی و محمد نصرتی در این فوتبال که امروز باید با اقتدار آن را کثیف نامید روی داده است و هر بار هم مسئولان ریز و درشت با ژست های متنوع جلوی خبرنگاران حاضر می شوند و از برخورد جدی با این موضوع حرف به میان می آورند ولی هر بار کافی است چند روزی بگذرد همه چیز به بایگانی سپرده می شود تا دوباره کس دیگری هوا به سرش زده و دوباره رفتاری این چنین را از خود بروز دهد.

هر چند که این روزها داستان رضایی و نصرتی نقل محافل کشور شده و در لابلای اخبار اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، واریز مرحله جدید یارانه نقدی و کلی اخبار دیگر بخش زیادی از فضای رسانه ای را به خود اختصاص داده است، که یک روز بعد از این ماجرا اندرانیک تیموریان که تا پیش از این یکی بازیکنان مودب فوتبال ایران بود حرکتی انجام داد که در هیچ شرایطی از یک فوتبالیست که تجربه بازی در لیگ مطرحی همچون انگلیس را داشته است، بعید بود.

پخش و دست به دست شدن این تصاویر در فضای مجازی به ویژه شبکه اجتماعی فیسبوک شاید باعث شود که مسئولان همیشه خفته و در خواب زمستانی این مرز و بوم یک بار بیدار شده و برای همیشه این درد را درمان کنند هر چند که این آرزوی محال است ولی ای کاش یکی پیدا شود و در این دکان را که فوتبال می نامندش ولی به بازاری برای پزهای ریز و درشت عده ای تبدیل شده، ببندد.

نمی دانم هر جا را که دست می زنی بوش گندش بالا میاد گفتیم اقتصاد وسوسه آور است و اختلاس شده برویم سراغ ورزش که آن هم دیگر تعریف ندارد بگذارید معضلات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بماند برای خودش.

نمی دانم واقعا به کجا می رویم، این مملکت چرا اینگونه شده و یک چرای اساسی اینکه این ملت چرا بی تفاوت شده اند و کسی به دیگری کاری ندارد.

 


نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 11:6 توسط آرمان نصرالهی|

شاید فکرش را هم نمی کردم که با شنیدن خبر درگذشت استیو جابز، خالق و موسس شرکت اپل تا این حد ناراحت شوم ولی وقتی که صبح زود شیر اینترنت سیستم یا به قول خودمان رایانه را روشن کردم اولیین جمله ای که از جلو چشمانم رژه رفت این بود، استیو جابز خالق اپل درگذشت.

شاید خبر خیلی کوتاه بود ولی برای کسانی که در این کره خاکی زندگی می کنند محال است حتی برای یک بار هم که شده حالا خریدن هیچی ولی چشمشان به یکی از محصولات تولیدی این شرکت با نماد سیب گاز زده نیافتاده باشد.

چند وقت قبل که استیو جابز از شرکت اپل با اقتدار هر چه تمامتر خداحافظی کرد من کلی ناراحت شدم و پیش خودم خیال کردم که دیگر سرمایه اش خیلی رفته بالا و حالش رو نداره نمی دونستم که دیگر رفتی است و باید بار و بندیلش را ببیندد.

کاری ندارم به اینکه استیو جابز که بود و در کجا به دنیا آمد، مسلمان بود یا یهودی، به هولوکاست اعتقاد داشت یانه، ماجرای سه هزار میلیارد تومان اختلاس بانک صادرات ایران را شنیده بود یا نه، موافق تشکیل کشور فلسطین بود یا نبود، هر که بود و بچه هر کسی که بود خدمتی به بشریت کرد که تا دنیا دنیاست نامش جاودانه خواهد ماند.

استیو جابز هم رفت و آدمهای بزرگ هم می روند ولی مگر بعد از گذشت این همه سال کسی نام ادیسون را فراموش کرده که یکی دیگر خیال فراموش کردن نام این بزرگ مرد تاریخ داشته باشد.

استیو جابز رفت ولی هر کدام از ما با سیب گاز زده اش سالهای سال زندگی خواهیم کرد و پیام های شادی و گاهی هم ... برای هم می فرستم و از این دنیایی که برای ما ساخته لذت می بریم.

استیو آسوده بخواب که اگر انسان های فراموش کار فراموشت کنند تو برای همیشه زنده ای و محال است تاریخ فراموشت کند.

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 18:33 توسط آرمان نصرالهی|

هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه !
نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی
هوا را از من بگیر، اما
خنده‌ات را نه

گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می‌کاری
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می‌کند

 موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می‌زاید
از پس نبردی سخت باز می‌گردم
با چشمانی خسته

که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی
اما خنده‌ات که رها می‌شود
و پروازکنان در آسمان مرا می‌جوید

 تمامی درهای زندگی را
به رویم می‌گشاید
عشق من، خنده تو
در تاریکترین لحظه‌ها می‌شکند
پابلو نرودا عشق خنده ات

 و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری است
بخند، زیرا خنده تو
برای دستان من

 شمشیری است آخته
خنده تو، در پاییز
در کناره دریا
موج کف‌آلوده‌اش را

باید برافروزد،
و در بهاران، عشق من
خنده ات را می‌خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم

 بخند بر شب
بر روز، بر ماه
بخند بر پیچاپیچ خیابان‌های جزیره،
بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد

اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم،
آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر

 

اما خنده‌ات را هرگز !

تا چشم از دنیا نبندم


پابلو نرودا

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 18:5 توسط آرمان نصرالهی|

نمی دونم حتما همه اونایی که هر چند وقت یک بار سری به اینترنت می زنن خبر اختلاس یا به قول خودمان همان دزدی سه هزار میلیارد تومانی از یک بانک رو شنیدن.

همین جوی در لابه لای خبرهای روزهای هفته گذشته دور می زدم که این خبر هم از جلوی چشمانم رژه رفت و البته برای لحظاتی گیج که چه عرض کنم یه هو شوکه شدم آخر مگر می شود به اندازه کل بودجه 150 سال استان کردستان را یک جا بدزدی و آب از آب هم تکان نخورد.

تعداد صفرهای سه هزار میلیارد تومان را خیلی از آدم های این مملکت نمی توانند یشمارند ولی یکی در همین ممکلت اسلامی به خودش اجازه می دهد که این پول ناقابل را به جیب مبارک بزند و آب از آب هم تکان نمی خورد تازه بعد از لو رفتن ماجرا در رسانه ها، مسئولان ریز و درشت مملکت بیدار می شوند و حسابی خط و نشان می کشند و البته همه خود را پاک می نامند آخر نمی دانیم اگر همه پاک اند این دزدی کار کیست و توسط چه کسی انجام شده نکنه به قول مهران مدیری در شب های برره "خورزوخوان" آمده و دزدی کرده.

همزمان با گشت در این دنیای بی انتهای اینترنت و فکر کردن به همان سه هزار میلیارد تومان ناقابل بودم که یکی از دوستان طبق معمول به ما زنگ زد و ازم خواست که اگه آشنایی در شبکه بانکی دارم بهش معرفی کنم، می گفت برادرزاده اش می خواد زن بگیره و برای وام چهار میلیون تومانی ازدواج به مشکل برخورد کرده و حسابی دارن ازیتش می کنن و به قول معروف می خوان این تسهیلات رو بهش ندن.

من هم که از خبر اختلاس سه هزار میلیارد تومان شوکه شده بودم کار و دفتر رو ول کردیم و رفتیم تا کار برادرزاده دوستمان را براش حل کنیم.

کارپرداز و یا همان صندوق دار بانک گیر داده بود که حتما باید ضامنها دو نفر کارمند رسمی آن هم نه پیمانی دولت باشند در این میان نیز ذهن من دنبال همان سه هزار میلیارد تومان بود که به صندوق دار گفتم آخر قربان اون شکل ماهت برم چرا گیری می دی؟ کار این بنده خدا رو راه بنداز البته من با رئیس محترمتون هم آشنام و همین چند لحظه قبل سفارش ما رو کرد.

این بنده خدا هم که اصلا شکلش ماه نبود در جواب گفت: قانون است آقای عزیز با سفارش هم نمی توانم کاری بکنم.

دیگر پیگیری ماجرا نشدم ولی از همان روز از خودم می پرسم برای آن دزد توانمند و مسلمان که سه هزار میلیارد تومان را به جیب زده این قانون لامصب کجا بود؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 19:29 توسط آرمان نصرالهی|

سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .
بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش
آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .
ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.
تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما
پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...
ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما
چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم ....
چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم .
روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید
و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته
تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین
برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما
افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .
دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .
" مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در
زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.
ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...
بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.
مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...
پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه
معتمد آریا مفقود الاثر ..باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...
باید مسعود دهنمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...
باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد .
بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .
نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...
وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...
وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...
وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..
وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند
...
دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....

ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.

ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....
ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...
اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..
اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...
اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم .
اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.
اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....
شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...
مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ...
ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....
شما هم می تازید ....
آقای اخراجیها
آقای پایان نامه
آقای ضد سینما
اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است
کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند.
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 16:57 توسط آرمان نصرالهی|

وقتی که تقویم را ورق می زنی در کنار روزهایی به نام پدر، مادر، دختر، زمین، کودک، میراث فرهنگی، شیر و سینما و ... خلاصه در یکی از گرمترین روزهای مرداد ماه هم چشمت می خورد به روز 17 مرداد که نام خبرنگار را بر آن نهاده اند.
 
نامگذاری روز 17 مرداد به نام خبرنگار سالروز نشست تیر گروهک تروریستی طالبان بر قلب شهید محمود صارمی است و از آن روز تاکنون هر ساله در کشور ماه هم این روز گرامی داشته می شود تا هم محمود صارمی ها یادمان نروند و هم فرصتی باشد تا از زحمت کش ترین قشر جامعه تجلیل و تقدیر شود.
 
17 مرداد فرصتی است تا از کسانی تجلیل و تقدیر شود که هیچ گاه منتظر این گونه برنامه ها و همایش ها نیستند و در گرمترین فصل سال، سردترین نقطه جهان، در حوادث تلخ و شیرین، در خط مقدم جنگ ها، در زمان بروز حوادث طبیعی همانند زلزله با قلم و کاغذ به دست و یا با فشار دادن دکمه ضبط دوربین تصویرداری و یا اینکه صدای شاتر دوربین عکاسی بی محابا به دل حادثه می رود و خبر و گزارش تهیه می کند.
 
17 مرداد فرصتی است تا از قشری که هر چند در دفترچه بیمه اش عهده دار یکی از شغل های سخت و زیان آور قید شده ولی از امکانات رفاهی و کمک ها و حمایت های اندکی برخوردار است، تجلیل شود.
 
17 مرداد فرصتی است تا از تمامی خبرنگارانی که برای تهیه خبر در دل حادثه ها خود نیز صید شده اند یاد شود از کسانی که شبها بیداری کشیده اند و روزها در انتظار ورود و خروج مسئولی بوده اند تا سوالی را که مردم خواهان آن بوده مطرح و جوابش را به مخاطبین برسانند.
 
17 مرداد فرصتی است تا از کسانی تجلیل شود که بعضی ها آنها را پلی برای ترقی می دانند و بعضی دیگر نامشان را گذاشته اند نمایندگان افکار عمومی و البته بعضی دیگر که شمارشان اندک است نام این قشر و فعالیتشان را رکن چهارم دمکراسی نام می نهند.
17 مرداد فرصتی است ...
 
سال گذشته برای خبرنگاران کردستان سالی پر فراز و نشیب بود چرا که یکی از خبرنگاران جوانی که در آغاز راه ورود به این عرصه بود برای همیشه کوچ کرد و رفت ولی در کنار این حادثه دیگرانی هم آغاز به کار کردند و در انتظار روزهای خوب برای رسانه های کردستان فعالیت می کنند.
 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 15:37 توسط آرمان نصرالهی|

این دفتر با حضور آیت الله سید محمد حسینی نماینده ولی فقیه در کردستان، علیرضا شهبازی استاندار، حجت الاسلام مسعود صفی یاری مدیرکل سازمان تبلیغات اسلامی کردستان، مهدی حسام شریعتی شهردار، قباد میمنت آبادی مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از مدیران نهادها و سازمانهای دولتی و  رضا مقدسی مدیرعامل خبرگزاری مهر صبح دوشنبه فعالیت رسمی خود را آغاز کرد.

این نمایندگی به سرپرستی آرمان نصر اللهی از سال 85 تاکنون فعال است.


مجموعه اخبار این مراسم را در لینک های زیر ببینید...

(+) ، (+) ، (+)

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 9:42 توسط آرمان نصرالهی|

نمی دانم چرا ولی دیگر دل و دماغی برای نوشتن در این وبگاه ندارم و به همین دلیل فعلا بار سفر بسته ام شاید تا وقتی دیگر

به امید دیدار .............

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 16:38 توسط آرمان نصرالهی|

 

 ناصر حجازی

نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 9:19 توسط آرمان نصرالهی|

پدیده گرد و غبار و انتشار خبرهای در خصوص افزایش و شدت این معضل به بخش ثابت اخبار رسانه های مختلف کشور طی پنج سال اخیر تبدیل شده و برغم وعده های ریز و درشت توسط مسئولان کشوری و استانی تاکنون چاره ای برای رفع این معضل اعلام نشده است.

پدیده گرد و غبار که منشاء اصلی آن کشورهای عربی به ویژه عراق و عربستان عنوان می شود چند سالی است که روال عادی زندگی در بخش های از کشور به ویژه استانهای خوزستان، ایلام، لرستان، کرمانشاه، کردستان و در بعضی از شرایط بحرانی بخش های از استان های شمال غربی و مرکز کشور را در بر می گیرد و هر بار نیز با شدت گرفتن آن همه مسئولان به دنبال چاره این معضل بوده و بعد از فروکش کردن آن همه چیز به بایگانی فرستاده می شود.

گزارش خبری + گزارش تصویری

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 13:19 توسط آرمان نصرالهی|

نمی دانم از کجا شروع کنم

نمی دانم نوروز و آمدن سال نو را تبریک بگویم و یا از خبرهای بد و متاثر کننده همین روزهای اول سال صحبت کنم.

به هر حال سال نو هم آغاز شد و بسیاری از آدم ها به زور نیش هایشان را برای هم باز کردند و با لبخند زدن های مصنوعی و زورکی آمدن این جشن را به هم تبریک گفتند و برای چشم و هم چشمی که شده برای هم کادو خریدند و به اصطلاح امروزی ها نوروز را جشن گرفتند.

"جلیل مشتاق" یکی از دوستان و از دانشجویان ایرانی در کشور مالزی که عضو هیئت علمی دانشگاه هم بود و روزهای پایانی مقطع دکتری را تمام می کرد به دلیل تصادف کشته شد و برادر یکی از همکارن رسانه ای کردستان هم در همین روزها دار فانی را وداع گفت.

به هر حال امیدوارم که سال جدید سال بسیار خوبی برای همه شما باشد. 

نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 14:16 توسط آرمان نصرالهی|

بدون شک ظهور نشریه ای جدید با افکار و اهدافی نو در استان کردستان قدم مبارک و میمونی است که می تواند به عنوان تربیون بخشی از جامعه در راستای ایجاد پل ارتباطی بین مردم و مسئولان مطرح و در این راستا نسبت به ایجاد زیرساخت های اصلی توسعه در کردستان موثر و مفید باشد.

هر چند که در نگاه اول ظهور نشریه ای جدید در استان کردستان در میان سیل انبوه نشریات مکتوب و مجازی و به کارگیری شیوه های نوین ارتباطی در عصر حاضر، مسئله و حادثه ای مهم تلقی نشود ولی باید به این مهم نیز توجه داشت که ظهور این نشریه که قرار است به عنوان تربیون بخشی از مردم استان فعالیت کند در نوع خود اقدامی قابل توجه و میمون به نظر می رسد و باید همگان به ویژه متولیان حوزه فرهنگ و هنر کردستان به گونه ای فعالیت کنند تا زمینه برای ظهور و بروز روژروندهای دیگر نیز فراهم شود.

بدون شک همگان تاریخ طلایی انتشار نشریات محلی در استان کردستان در سالهای پایانی دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد را به یاد دارند که متاسفانه شماری از این نشریات به دلیل مسائل و مشکلات مالی و عده ای دیگر نیز بنا به دلایل مختلف از انتشار بازماندند و کردستان با این همه توانمندی و استعداد به جایی رسید که شمار نشریات فعال آن طی چند سال اخیر تک رقمی و در مواردی به کمتر از سه مورد نیز کاهش پیدا کرد که این شرایط به هیچ عنوان زیبنده استانی که مقام معظم رهبری آن را فرهنگی قلمداد کردند نبوده و نیست.

بدون شک همه مردم جامعه به ویژه مسئولان استان به این مهم اعتقاد دارند که توسعه همه جانبه در کردستان نیازمند رشد شاخص های فرهنگی بوده و یکی از نمادهای عینی رشد فرهنگی در هر اجتماعی وجود رسانه های جمعی خواه به صورت مجازی و خواه به صورت مکتوب است.

استان کردستان با سابقه ای دیرینه که در عرصه مطبوعات از خود برجایی گذاشته و همواره به عنوان یکی از قطب های کشور در عرصه نشریات محلی به شمار می آمده تجربه ای بس ناگوار را طی چهار سال گذشته پشت سر گذاشت و می طلبد که مدیریت جدید استان به ویژه متولیان فرهنگی برای جبران این وضعیت هم که شده اقدامات و برنامه ریزی های جامع تری را در دستور کار قرار دهند که خوشبختانه بر اساس آنچه که شنیده می شود متولیان فرهنگی در کردستان تلاش های را در این عرصه شروع کرده و انتظار هم می رود که این اقدامات با جدیت و سرعت بیشتری دنبال و به نتیجه برسد.

بدون شک وجود نشریات محلی در کردستان با افکار و عقاید متفاوت می تواند ضمن افزایش مشارکت اجتماعی مردم و انتشار نقدهای منصفانه در کنار ارائه راهکارهای مختلف، در راستای توسعه همه جانبه این استان موثر و مفید باشد به شراط اینکه مسئولان و مدیران نیز در این راستا همکاری و تعامل مناسبی را با فعالان رسانه ای در این استان برقرار کنند.

بروز و ظهور نشریه ای جدید در کردستان اقدامی بس مبارک و میمون است و می طلبد که همه دوستداران فرهنگ و هنر این استان هم با رقصاندن قلم های خود بر کاغذ روژروند را در این مسیر یاری دهند تا همه و در کنار هم ویژگی های فرهنگی کردستان را شناسایی کرده و برای اعتلای هر چه بهتر آنها تلاش کنیم.

بدون شک نباید این نکته را از یاد برد که دوام عمر نشریات محلی همکاری و مشارکت افراد مختلف به ویژه فعالان فرهنگی و هنری است و باید از این فرصت جدید برای کردستان نیز نهایت استفاده را برد و از روژروند در جهت اعتلای استان کوشید و تلاش کرد.

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 17:48 توسط آرمان نصرالهی|

جایزه بهترین پوستر شامل سیمرغ بلورین و 60 میلیون ریال به حیدر رضایی برای فیلم "بیداری رؤیاها" تعلق گرفت.

حیدر رضایی عزیز در جشنواره فیلم فجر و در بخش طراحی پوستر جایزه اول را گرفت، برای دبیر خوش اخلاق عکس خبرگزاری مهر آرزوی موفقیت داریم و برایش ساز خواهیم زد.

این موفقیت مبارک بادت عزیز دل برادر

نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 10:6 توسط آرمان نصرالهی|

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن!

 

پابلو نرودا
ترجمه: احمد شاملو

نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 10:0 توسط آرمان نصرالهی|


آخرين مطالب
» آقا بگوید ما با کدام طرفی هستیم
» من خوابم یا بیدار...
» خبرنگاران کردستانی محروم ازهدیه رئیس جمهور
» ما از درون زنگ زده‌ایم
» فرصتی برای نو شدن
» شیرین ترین جدایی برای سینمای ایران
» آخرین زمستان یونسی به بهار نرسید
» از کجای قشم می شود نوشت ...
» پایان یک دیکتاتور
» هیچ وقت ناامید نشوید ...

Design By : Pichak